هیراد

خاطرات روزانه و روند رشد فرزندم هیراد

سلام

تعطیلات تابستونی

بالاخره دو هفته تعطیلات تابستونی مهدمون شروع شد و من راخت شدم و می تونم حسابی استراحت کنم!!!

البته مامان خانم غمش گرفته چون ماه رمضونه و مامانی هما سختشه منو نگهداره البته اون عاشقمه اما مامی روش نمیشه بهش بگه. قراره پرستارم خاله سحر صبح ها هم بیاد تا ببینیم چی میشه.

بابایی امیر برگشت کانادا

یه خبر دیگه که بابایی امیر رفت کانادا پیش پسر عموم نیک. خیلی لجم گرفت از این که منو گذاشت و رفت اون جا. تازه می خواست که من برای نیک سوغات بدم من هم عروسک مرد عنکبوتی بزرگم را انتخاب کردم اما بابا امیر گفت این دفعه برای نیک سوغات می بره. دلم بابایی امیرم تنگ شده!

 من عاشق بازی موبایل

بعد جریان عشق سی دی تماشا کردن الان افتادم تو دور بازی های موبایل مامان و خاله حنانه. مامان چند روز نتونست موبایلش را ببره سر کار. الان هم خاله حنانه از دستم کفری شده. امروز بهش گفتم موبایلش را با موبایل مامانم عوض کنه اما خندید به بابام گفت موبایل را برام بخره. بهش گفتم تو قلکم پول دارم. یه عالم پول خرد اما انی گفت باید یه عالم پول کاغذی بدم!

هفته پر تولد

این هفته من سه تا تولد دعوت بودم: رامتین٬ درسا و پرهام. تازه با مامانم تولد مانی و مدیا هم رفتیم. خیلی عالی بود. البته من اول سخت میرم اما بعد مامانم اینا نمی تونن منو بیارن خونه

مامان تو بگو

من این روز ها که گیر موبایل خاله هستم هربار که خاله را می بینم فوری به مامان می گم مامان  گوشت رابیار. بعد تو گوشش می گم: می خوام با موبایل خاله آنی بازی کنم. هرچی مامان می گه خودت بگو من نمی گم تا خود خاله بیاد و موبایل را بهم بده.

رشکه خوشکار

ما تو رشت یه شیرینی خوشمزه مخصوص ماه رمضون داریم که اسمش رشکه خوشکاره و من عاشقشم!

پ.ن از مامان: اسمش رشته خوشکاره. اما هیرادی می گه رشکه خوشکار!

نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط مامان آقا هیراد جون| |